خواجه نظام الملك الطوسي
82
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
و سلطان محمود رحمة اللّه عليهم اجمعين كه كار و كردار هريك ديدار است و در تاريخها و كتابها نوشته است و مىخوانند و دعا و ثنا برايشان مىگويند . حكايت 10 - چنين گويند كه در روزگار عمر بن عبد العزيز 25 رحمة اللّه عليه قحط افتاد و مردم در رنج افتادند . قومى از عرب نزد وى آمدند و بناليدند و گفتند « يا امير المؤمنين ما گوشتها و خونهاى خويش بخورديم اندر قحط ، يعنى كه لاغر شديم و گونهها زرد كرديم « 1 » از نايافتن طعام و واجب ما اندر بيت المال تو است . اين مال يا از آن تو است يا از آن خداى تعالى و يا از آن بندگان خداى است . اگر از آن بندگان خداى است از آن ماست و اگر از آن خداى است خداى را بدان حاجت نيست و اگر از آن تو است فتصدّق علينا ان اللّه يجزى المتصدّقين . » تفسير چنان است كه بر ما صدقه كن كه خداى تعالى صدقهكنندگان را مكافات دهد . « و اگر از آن ماست بما ارزانى دار تا از اين تنگى برهيم كه پوست بر تنهاى ما خشك شده است . » عمر بن عبد العزيز را دل بر ايشان بسوخت و آب به چشم اندر آورد « 2 » . گفت « همچنين كنم كه شما گفتيد . » هم در ساعت بفرمود تا كار ايشان بساختند و مقصود ايشان حاصل كردند و چون خواستند كه برخيزند و بروند عمر بن عبد العزيز رحمة اللّه عليه گفت « اى مردمان كجا مىرويد ؟ چنان كه سخن خود و از آن بندگان خداى تعالى با من بگفتيد سخن من نيز با خداى تعالى بگوييد » يعنى مرا بنيكى ياد آوريد . پس اعرابيان روى سوى آسمان كردند و گفتند « يا رب بعزت تو كه با عمر بن عبد العزيز آن كنى كه او با بندگان تو كرد . »
--> ( 1 ) - كونها زرد كرديم CA : لونهامان زرد كرديم M : لونها زرد كشتيم P ( 2 ) - به چشم اندر آورد P : در ديده بكردانيد CA : بچشمش اندر كشت M